| CARVIEW |
فراتر از نیک و بد
این صفحه شام نوشتهای انتقادی من در گستره اجتماع، اندیشه روز و رویدادهاست.
سنت عاشورا در دنیای مدرن (باز نویسی شده)
چهارشنبه، دهم محرم، روز عاشوراست. خواستم در این نوشته، عاشورا را به مثابه یک سنت تاریخی و فرهنگی و تاثیر آن بر شکل گیری مذهب شیعه مرور کنم در پاسخ به این سوال که عاشورا در دنیای مدرن چه جایگاهی دارد؟
گفته می شود به دستور معزّالدوله، از حاکمان آل بویه عاشورای سال 353 ق عزای عمومی اعلام شد و از مردم خواسته شد که با پوشیدن جامه سیاه، اندوه خود را نشان دهند. در این روز با آویختن پارچههای سیاه، اعلام عزا نمودند.
ملك شاه سلجوقی همراه با خواجه نظام الملک، وزیر قدرتمند خود در سال 479ق به زيارت كاظمين، نجف و كربلا رفت. در این زمان در نظاميه بغداد، روضه خوانده می شد و از مظلوميتهاى اهلبيت پيامبر ياد مىكردند، اين رسم تا اوايل سلطنت طغرل سلجوقى در بغداد معمول بوده است.
سلطان محمود دید خصمانه نسبت به شيعيان داشت. او شافعي مذهب بود و شعيان را تفتیش عقاید و تكفير ميکرد. هرجا نام از قرمطي ميشنيد، سنگسار و معدوم ميشد. حسنک وزیر، وزیر قدرتمند سلطان محمود در دوره سلطان مسعود به بهانه قرمطی بودن به دار آویخته شد که بیهفی داستان آن را روایت کرده است، حسنک وزیر در برابر دشنام هایی که او را به قرمطی بودن منسوب می کند می گوید: «بزرگتر از حسین علی نیم». در دوره غزنویان، غور و غرجستان مرکز اصلي شیعیان در افغانستان کنونی بوده است. كسايي مروزي، ناصرخسرو و سنايي غزنوي اشعاری را در شهادت حسين و یارانش سروند.
تيموريان كه پيرو اهل سنت بودند پس از روي كار آمدن، به ويژه پس از مرگ تيمور، احترام و منزلت به علمای شیعه، نشان دادند، عزاداري حسين به تدريج گسترش يافت و حتي به درون دربار تيموريان راه يافت.
در دوره صفویه در ایران که دوره طلایی نزدیکی حکومت مقتدر صفویه و علمای شیعه است، شیعه مذهب رسمی صفویه اعلام می شود، عزاداری بر حسین و یارانش فراگیر شد. شروع تعزیه خوانی را مربوط به دوره کریم خان زند می دانند. در عصر قاجار، خون آلود كردن سر و صورت با تيغ و قمه زدن به فرق سر به مراسم سینه زنی اضافه شد.
واقعه عاشورا اولین قیام ضد خلافت نبود اما خونبارترین آنها بود و هیچ ملاحظه یی اخلاقی در هنگام سرکوب آن نکردند، به اسارت گرفتن زن مسلمان و گرداندن سر کشته شدگان نیز در تاریخ اسلام برای اولین بار رخ داد.
خوانخواهی حسین و قیام او خیلی زود الگوی ناراضیان علوی شد چنان که یک سال بعد، توابین به رهبری مختار كه از ياري نكردن حسین در عاشورا پشيمان گشته و توبه كردند به كربلا رفتند و در آنجا به عزاداري پرداختند و براي خونخواهي حسین همقسم شدند.
واقعه عاشورا در شکل گری مذهب شیعه نقش اساسی دارد، شیعه مذهبی است بر مبنای دوستی خاندان پیامبر در تاریخ شکل گرفته است، از پیامبر نقل است که به علی و دوستانش اشاره می کرد، حکومت علی، بر مبنای عدالت و فضیلت های انسانی، کشته شدن حسین به عنوان یک انقلابی و تبین مذهب توسط امام صادق و تجلی دایمی امام با شیعیان با غیبت مهدی، هویت مذهبی شیعه را تکمیل نموده است. از این نظر شیعه یک مذهب عاطفی و روحانی در مقایسه با سایر مذاهب جهان اسلام است.
در ایران، سنت های شیعه بازتاب اسطوره های ایرانی (خراسانی یا حوزه شرقی غیر عرب جهان اسلام) مانند کشته شدن سیاوش و مراسم سیاووشون یا «سووشون» است. فیلم «روز واقعه» شهرام اسدی در سال 1373، روایت ایرانی از عاشورا را بخوبی نشان می دهد.
شکل گیری شیعه به عنوان یک مذهب مستقل تحت تاثیر سیاست ایرانی سده های میانه بوده است. ایرانیان سلطه قبایل عرب بیابانی جنگاور که به برکت اسلام متحد شده بودند را بر امپراطوری خود بر نمی تافتند، به تدریج به تبین فلسفه سیاست دست یافتند که برگرفته از فلسفه شاهنشاهی ایران باستان و از سویی واقعیت زندگی در قلمرو خلافت اسلامی را توجیه کند، حاکمان ترک و مغول به نام سلطان در سده های میانه (آل بویه، سلجوقیان، غزنویان و تیموریان ...) گرچه هنوز مشروعیت مذهبی خود را از خلفای بغداد می گرفتند، اما در قلمروه خود مستقل بودند، پسانتر با تعبیر امام و جایگاه آن در برابر خلیفه، فلسفه ایرانی حکومت به گونه یی تعبیر شد که به سلطه خلافت عرب به کلی پایان داد.
داکتر شریعتی تحت تاثیر مارکسیسم، تلاش کرد تا با تعبیر مدرن از سنت های شیعه به مثابه یک ایدئولوژی انقلابی و «یک حزب تمام عیار» بسازد. ایده های او در میان جوانان شیفته اندیشه های انقلابی چپ جازبه بسیار یافت، همین امر سبب شد که شریعتی را ایدئولوگ انقلاب 1979 ایران بدانند.
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ با اتحاد بازار سنتی و روحانیت شیعه بوجود آمد. عزاداری بر حسین و گرامی داشت عاشورا نقطعه عطف این اتحاد بود، این گفته آیت الله خمینی که عاشورا یعنی پیروزی خون بر شممشیر، ایده یی بود که هزاران تن را به تظاهرات ضد شاه در ایران به خیابان ها کشانید.
حسین به عنوان مظهر آزادگی، نجابت، پاکی، حق و عدل که برای اصلاح امور قیام کرده است تجلیل می شود. عاشورا به مثابه یک سنت مذهبی طی صدها سال شکل گرفته است. اما شیوه برگزاری مراسم عاشورا خاص یک تظاهرات مذهبی است که شیعیان در هر شهر و کشور، بنا به رسم ها و شیوه های خود آن را انجام می دهند و این رسم ها جنبه تاریخی و فرهنگی دارد که در ذهنیت عامه جنبه قدسی یافته است و در برابر تغییر آن مقاومت نشان داده می شود.
اسلام سیاسی در میان شیعیان از عاشورا به عنوان یک ایده محوری بهره برده است. برانگیختن مردم و استفاده سیاسی روزمره از احساسات یک سنت مذهبی به معنویت آن آسیب می رساند، حتی امامان شیعه پس از واقعه عاشورا گرچه همواره سعی کرده اند خاطره آن را زنده نگه دارند اما آن را در خدمت قیام ها و حرکت های سیاسی علویان قرار ندادند.
یادداشت پیشین در این زمینه:
ساموئل هانتینگتون
Samuel Huntington ساموئل فیلیپس هانتینگتون در روز ۲۴ دسامبر در جزیرهی مارتاز وانیارد در ساحل شرقی آمریکا درگذشته است.
وقتی دانشجوی علوم سیاسی بودم یکی از نظریه پردازانی که نظریه اش را واقع بینانه و قابل استفاده در کشور خودم یافتم ساموئیل هانتینگتون، سیاستشناس نامآور آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد بود.
هانتینگتون پس از نشر مقاله "برخورد تمدنها" در سال ۱۹۹۳ در نشریه فارین افیرز با انتقادهای فراوان مواجه شد و برای او نیز شهرت جهانی کم نظیری آورد. اما هانتینگتون در بیش از ۵۰ سال نظریه پردازی در محافل اکادمیک، نظریه پردازی با نفوذ در مورد ثبات سیاسی و نوسازی و دموکراسی در جهان سوم است.
هانتینگتون در کتاب "سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني" که محسن ثلاثي به فارسی ترجمه کرده است Political Order in Changing Societies. Samuel P. Huntington. New Haven: Yale University Press, 1968 می گوید: «انسانها ممكن است بدون آزادي از سامان برخوردار باشند ولي بدون سامان نميتوانند آزادي را نگهدارند». هانتینگتون حکومت ها را به دو گونه تقسیم می کند: حکومت هایی که توان حکومت کردن دارند و حکومت هایی که ندارند و بنابراین جکومت بد هستند.
قبل از هر چيز براي جوامع در حال نوسازي تقويت اقتدار حكومت مهم است، «مسئله اصلي اين كشورها نه آزادي بلكه سامان سياسي مشروع است» هانتينگتون از جيمز مديسون نقل ميكند كه «نخست بايد حكومت را قادر ساخت كه بر حكومت شوندگان نظارت كند و در مرحله دوم بايد آن حكومت را واداشت كه رفتارش را تحت نظارت قرار دهد.» پرسش اصلی او این است که چگونه می توان نوسازی را با ثبات سیاسی باهم پیش برد. پیشنهاد هانتینگتون این است که نهادهای مدنی مدرن مانند احزاب سیاسی مدرن باید ابتدا شکل بگیرند و بر پایه آن می توان دولت را مدرن سازند.
پسانتر هانتینگتون بیشتر به زمینه های فرهنگی شکل گیری قطب های جهانی و منازعات جهانی بر مبنای هویت، فرهنگ و تمدن پرداخت. هانتینگتون از هشت حوزه تمدنی یاد میکند که بر منبای دین شکل گرفته است. به نظر وی در صورتی که تفاوتهای تمدنی با قدرت آمیزش یابند و این دو در انطباق با یکدیگر عمل کنند، کانون منازعات آینده بین المللی خواهد بود. فرهنگهای اسلام، هندو و چینی را در حال رشد ارزیابی میکرد. به نظر او رشد اقتصادی در چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی و رشد جمعیتی در کشورهای اسلامی عوامل متزلزل کننده تمدن غربی بر منبای مسیحت خواهند بود. نظم بینالمللی موجود که متاثر از تمدن غربی است از سوی این تمدنها بیثبات خواهد گشت.
منتقدان برخی گفتگو به جای برخورد و کسانی اقتصاد به جای فرهنگ و برخی نیز نداشتن نمونه های روشن تاریخی را از نقطه های ضعف نطریه برخورد تمدنها دانسته اند.
چند نکته:
۱. در عالم اکادمیک برخلاف دنیای سیاست هر چه یک نظریه بیشتر نقد و بررسی گردد بر قوتش افزوده می شود و نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون اکنون با وجود تمام نقدها یک موضوع جدی منازعات آینده جهانی را نشان می دهد.
۲. تیوری فقط چارچوب کلی و منظر نگاه و مطالعه ما را به گونه منظم نشان می دهد و نباید از تیوری های کلان انتظار داشته باشیم که رویدادهای روزانه و یا اتفاق هایی مانند ۱۱/۹ را دقیق پیش بینی کند.
۳. نظریه پردازان امریکایی مانند هانتینگتون بیشتر دغدغه هدایت سیاست خارجی امریکا به عنوان کشور رهبری کننده نظم جهانی را در نظر دارند و می خواهند با این نظریه ها، سیاستمدارن امریکایی "مسوولیت" رهبری بزرگترین ابرقدرت دنیا و غرب و جهان را ایفا بتواند.
مطالب بیشتر در مورد هانتینگتون و آثارش در وب سایت دانشگاه هاروارد و همچنین گزیده یی از مقالات هانتینگتون را در وب سایت فصلنامه فارین افیرز ببینید.
سال نو مبارک!
دو سه ساعت دیگر سال ۲۰۰۹ می شود و با دوستی قرار است به لندن آی برویم همانجایی که سمت راست بیگ بن با آن ساعت معروفش و تعمیر زیبا و قدیمی پارلمان و سمت چپ چرخ فلک بزرگ و باشکوهی است که وقتی در آن بنشینی و چرخ بزنی تا بالاترین بررسی در واقع بالاترین نقطه بر فراز لندن است. در آنجا جشن سال نو برگزار می شد و گفته می شود دو سه صد هزار نفر (زیادتر از باورم است) می آیند هوا سرد سرد است و من در اولین سال تحویل در لندن باید آنجا باشم وقتی ساعت تحویل و تغییر سال را اعلام می کنند.
می گویند هنگام تحویل سال نو می توانی آرزویی کنی، کاش می شد آرزو می کردم که سال ۲۰۰۹ افغانستان آباد می شد یا حداقل امن می شد یا حداقل انتحاری نمی شد یا حداقل در کابل انتحاری نشود. اما ... برای خودم نمی خواهم آرزوی خاصی بکنم چرا که هر چه خواسته ام و بدست آورده ام البته با صد تلاش و جان کندن و باز خوشحالم نکرده و حالا راستش نمی دانم بهتر است آدم چیز خاصی نخواهد و هر چه پیش آمد و هر چه شد تو از زندگی لذت ببر!
این یادداشت را بدون قصدی یا گنجانیدن نکته یی نوشتم، فقط برای این که تنهایم و دمی با شما تنها نباشم.
2008 سالی به یاد پدر
فردا آخرین روز ۲۰۰۸ است، همیشه روز و ساعت های پایانی سال حس غریبی دارم، سالی گذشت و سالی باید یعنی همه چیز باز از نو آغاز خواهد شد.
روزهای آغازین ۲۰۰۸ از بیماری پدر اطلاع یافتیم که برای درمان خیلی دیر بود با آنهم چه عاجزانه دلم می خواست حداقل سه ماه بماند اما فقط یک ماه ماند و اکنون که تنها هستم بیشتر به یاد می آورمش. نمی دانم پس از رفتن کسی چه کار باید برای او کرد اما دلم می خواهد بعد از من گاهی دوستی یا فامیل در باره ام چیزی بگویند و یاد کنند. کلمات و گفته هایش بارها از ذهنم می گذرد، او برای تحصیل من و دیگر اعضای فامیل به قدری تلاش کرد که شرح آن در کتابی و یا مقاله یی نمی گنجد و شاید روزی بنویسم اما حالا و در اینجا نمی توانم، و آخر ما برای او هیچ کاری نکردیم یا نتوانستیم. چند شب پیش خواب دیدم که گفت بیدار شو و نماز بخوان، بیدار شدم که صبح شده اما هنوز تاریک است و نماز خواندم.
در سال های میانی دهه شست که همه گرم جهاد و حزب بازی و انقلاب ورد زبان همه بود در قلب پدر من هم انقلابی شده بود او می گفت باید درس بخوانید که وقتی جنگ تمام شد مردم به آدم های باسواد نیاز دارد و چنان در این کار اصرار می کرد به ویژه برای تحصیل خواهرم که با تمسخر قوم و خویش روبرو شده بودیم، یادم هست که در سال های آخر شست، تنها از فامیل ما در تهران بیش از ۹ از ۱۲ تن ما محصل بودیم و پدر به تنهایی همه این بار را بر می داشت. او به گونه یی از آینده ما گپ می زد که گویا قرار است راستی آدم های مهمی خواهیم شد و مرتب تاکید می کرد که باید به مردم خدمت کنید و گمان نکنید که ... آرزو داشت که داکتر شویم که هیچ کدام مان نشدیم او فکر می کرد داکتر طب بیش از هر کسی می تواند مفید باشد.
او عمیقاً دیندار و مذهبی بود اما کمتر وارد گیرو دار دینداران سیاسی می شد از اوایل دهه شست که عزاداری محرم بیشتر رقابت حزبی شده بود از بیشتر مجالس کناره می گرفت و تنها به زیارت شاه عبدالعظیم و بعد قم می رفت. حامی جهاد بود اما عضو حزب جهادی نبود، خاتمی را به شدت نقد می کرد اما دوره فعلی در افغانستان را (با تردید) به نفع مردم ما و اسلام می دانست. خیلی زباد در مورد رویداهای سیاسی بحث می کردیم اوایل که تازه دانشجو شده بودم هر چه از روشنفکری دینی می خواندم به رخش می کشیدم، اما پسان به این نتیجه رسیدم که همان دین داری بدون فلسفه پیچیده برای او بهتر است و البته شاید درست تر و بی الایش تر هم باشد. ...
اگر می توانستم به یادش مدرسه یی می ساختم نه برای این که نام و آوازه اش بلندتر شود نه او چندان علاقه یی یه این ندارد فقط برای این که روش و شیوه او به فرهنگی در میان مردم محروم زادگاهم- ورس که او را می شناسند و هنوز به علم نه به مثابه فرهنگ یا نیاز زندگی بهتر اعتقاد ندارند بدل شود.
نمی دانم آیا نوشتن از چیزی که برای من مهم است برای خوانندگانم هم جالب خواهد بود یا نه اما من طنین صدا و گفتار و خاطره مردی که ساده زیست اما دوستدار علم و نیکی به مردم - که خوشبختانه پدرم بود- را از یاد نمی توانم ببرم.
خواستم در مورد سال نو چیزی نویسم که بماند برای فرصت دیگر ...
دختری روی سن
دوستی چند روز پیش با شوق زیاد از الهه سرور تعریف می کرد و من امشب تمام خوانده های او را به برکت یوتیوب دیدم. وقتی الهه می خواند من بیشتر لیلا فروهر٬ شهره، گوگوش و وجیهه را حس می کنم. به هر حال خوب می خواند دلنشینی خاصی در طنین صدا و ترکیب لهجه هزارگی با کابلی و تهرانی اش است٬ که هر بار از هفته پیش بهتر شده است.
ثانیه های دالری آگهی های تبلغاتی و اس ام اس ستاره افغان از طلوع و موبایل روشن و دلخوشی اش از جوانانی که دراین سه چار سال به خیال خود آواز خوان شماره اول یا چندم شده اند! از سی چل تن بهترین در سال های پیش تنها دو سه شان با یاری طلوع کستی نشر کردند که بدک نیست اما چندان چیزی هم نیست!
هر سال یکی دو دختر تا مراحل پایانی خود را می رساند که یکی از جذبه های این برنامه هم به خاطر آنهاست. الهه سرور دختر زیبای ۲۰ ساله بلند٬ لاغر محصل از کابل امسال جرات کرده است٬ وقتی یک دختر حس می کند که در شرایط افغانستان باید خواننده شود٬ بایسکل سواری کند و پیانو بنوازد باید جراتش را ستایش کرد اگر کابل بودم برای الهه اس ام اس می کردم حتی اگر خواننده نشود یا جامعه سنتی به او اجازه رسیدن به این رویایش را ندهد!
متن کتاب
کتاب پاسخ سنت به سکولاریسم را به صورت پی دی اف در حاشیه این صفحه گذاشتم. تقدیم به دوستانی که نتوانستم کتاب را برسانم.
"بین الافغانی"
در خبرها آمده است که:
همايون جرير يكي از اعضاي حزب اسلامي و داماد گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامي از برگزاري كنفرانس «بينالافغاني» بدون شركت هيچ نماينده خارجي و با شركت افراد «خير» با حضور نمايندگان مخالفين در يكي از كشور هاي همسايه به منظور حل مشكلات افغانستان سخن گفته است.
این یکی از آخرین خبرهایی بود َکه هر روز در مورد مذاکرات "بین الافغانی" یا گفتگوهای "بین الافغانی" یا هر چیز دیگر بین افغانی می شنوم، در نگاه اول چه دلچسب و کارا به نظر می رسد! اما خوب است تمام مذاکرات و توافق های بین الاافغانی یا ائتلاف های هر روزه بین الافغانی گذشته نگاهی بیاندازید که حتی چند روز هم دوام نداشت. حتی قول و قسم بین الافغانی که در مکه و با دستی که بر حجر السود متبرک شده بود چند روز دوام نکرد!
مذاکره و گفتگو از هر نوعی که باشد پیش شرطش صلاحیت و حدود قدرت طرف های مذاکره است و مهم تر البته تضمین توافق هاست. مشکل اساسی در این گونه گفتگوهای بین الافغانی بی صلاحیتی افغان هایی است که به نام طرف طالب در میز مذاکره می نشینند و دیگر نبود هیچ نوع تضمین توافق ها بدون یک اجماع یا حضور نمایندگان بین المللی و منطقه یی است.پیشنهاد این گونه نشست ها اکنون یک کار سیاسی با پرستیژ و پر تبلغ شده که برخي ميخواهد با راه اندازي این نشستها تنها خود را به مردم بشناسانند و در این بازار کار سیاسی کنند.
پیام خطرناک دیگری که این گونه "جستجوی راه حل های صلح آمیز" که این روزها ورد زبان غربی ها هم شده انکار تروریسم و نشاندن مفاهیم غلطی مانند "ناراضیان مسلح" یا "شورش" دارد که خود بخود مشروعیت عملیات نظامی بین المللی در جنگ عیله ترویسم را زیر سوال می برد و تروریسم را تا حد یک مشکل سیاسی بین افغان ها فرو می کاهد.
اکنون پرسشی که هر نوع مذاکرات صلح و آشتی ملی را پیچیده و دشوار نموده این تردید است که این همه ناامن سازی را فقط طالبان انجام نمی دهند، گروه های تبهکار دیگر نیز از خلای قدرت حکومت بهره ها برده و دست به نامن سازی می زنند. قبایل با هم مشکل دارند و قبایل رقیب سروری و بزرگی دیگری را بر نمی تابند و قاچاقبران مواد مخدر و ... آنچه مربوط به یک راه حل سیاسی را دشوار یا بی نتیجه می سازد این است که به سختی می توان طالبان را یک جریان سیاسی واحد به شمار آورد، اگر طالبان به مثابه یک حزب سیاسی یا جنبش اجتماعی - سیاسی هست رهبری آن کی ها هستند و خواسته هایشان چی است، پیش شرط های اساسی برای مذاکره است که روشن نیست.
آنانی که به نام طالبان در افغانستان عمل می کنند، ترکیبی اند از تروریستان بین المللی، متشکل از تروریستان القاعده، تروریستان، آسیای میانه، طالبان پاکستانی، طالبان افغان، با رهبری سیاسی و نظامی از جانب برخی از نهادهای استخباراتی و نظامی است. بدون شک، رهبری پنهان این ترکیب را افرادی بر عهده دارند که تجربه کافی در نا امن سازی بلندمدت و خسته کن دارند. دولت افغانستان چگونه می تواند یک مذاکره رسمی با سازمان های استخباراتی که در پس این ماجراست یا سازمان های تروریستی را انجام دهد جنبه دیگری از این ماجرای پیچیده است.
روی کار آمدن حکومت منتخب و ملکی در پاکستان نه تنها کمک نشد بلکه وضعیت را پیچیده تر هم ساخت. امریکا و افغانستان و اروپا پای خود را در یک موزه کردند که در پاکستان یک حکومت ملکی و دیموکراتیک به جای حکومت جنرال مشرف بیاید. مشرف با همه دیکتاتوری هایش حداقل این حسن را داشت که تا پنجاه درصدی بر این اردو و ای اس ای کنترول و نفوذ داشت و می شد تصور کرد که تحت فشارهای فزاینده بین المللی تن به حدی از مسوولیت پذیری بدهد و در مبارزه با تروریسم کار بیشتر و هماهنگ تر انجام دهد. چه فایده که دولت پاکستان هماهنگی بیشتر با افغانستان داشته باشد اما این رییس جمهور دولت ملکی که با رای مردم بر کرسی تکیه زده خود هر روز در خطر می بیند که مانند بینظیر بوتو ترور نشود! اکنون دست کمک خود او برای کنترول اردو و ای اس ای دراز است.
ریشه به کجا بر می گردد؟ نیروهای امریکا و ناتو تنها در افغانستان صبر می کنند تا بر آنها حمله شود تا پاسخ کوبنده یی آنهم بیشتر با حملات هوایی که دقت بسیار کم دارد، بدهند که نتیجه بیشتر تلفات مردم عادی است و تبلیغات طالبان را نافذتر می کند. هر روز بیش از پیش یک استراتیژی نظامی هم مبهم تر می شود و نتیجه درآمدن ناتو و نیروهای امریکایی در وضعیت دفاعی است در حالی که طالبان هر روز بیشتر حالت تهاجمی به خود می گیرد.
قصه، ضعف نظامی امریکا یا ناتو نیست، آنچه "جنگ با ترویسم" خوانده می شود، خلاهای بسیار دارد که مهمترینش نبود یک استراتیژی موثر است، از سال 2001 تا کنون دقیق و روشن تعریف نشد که تروریست ها کی ها هستند و جای هایشان و سازمانهایشان و شبکه های نظامی، مالی و تبلغاتی شان کدام هاست. در حمله امریکا به طالبان آنچه نادیده گرفته شد جغرافیای واقعی تروریسم بود که به جای آن صرف به طالبان، آنهم در افغانستان کنونی جمله شد و بقیه این شجره خبیثه مصون ماند. به ویژه مناطق قبایلی و ایالت سرحد و بلوچستان پاکستان، شبکه های مالی آنها در کشورهای عربی و نقش استخبارت و اردوی پاکستان و سازمان های تندرو پاکستانی و مدرسه های مذهبی شان و ... آگاهانه از قلم انداخته شد یا این که بارها در مورد آن سخن گفته می شود اما هیچ سیاست عملی موثر طرح نمی گردد. و نتیجه جنگ و گریز خسته و نامن سازی طولانی مدت که آخر همه را تا حدی خسته و درمانده کند که تن به راه حل های آنها و امتیازهای شان دهند.
گرچه امریکا ائتلاف نیروهای "عملیات ازادی پایدار" و نقش محوری در ناتو را برعهده داشت اما از ابتدا تمایل امریکا برای واگذاری رهبری یا حتی نوعی رها کردن به ویژه پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بوضوح قابل درک بود و همین ناهماهنگی و چند گانگی راهبردی ایجاد کرد، 38 کشور نیروی نظامی یعنی 38 استخبارات یعنی 38 سیاست یعنی 38 پالیسی و همه این ها خواه ناخواه نوعی بی مسووولیتی را ترویج کرد و یک دست کردن این همه نیروهای مختلف در چارچوب یک استراتیژی واحد و منسجم و کارا کاری دشورا و شاید ناممگن بدل ساخته است.
برای افغانستان اردوی ۷۰ هزار نفری در نظر گرفتند، در حالی که داکتر نجیب در سال های واپسین با اردویی بیش از 350 هزار نفر و بیش از یک هزار تانک و سیصد طیاره جنگی از پس مجاهدین بر نمی آمد، وقتی پاکستان همان پاکستان است و ایران همان ایران است و روسیه هم که اضافه شده و اعراب همان اعراب است چرا باید از 70 هزار اردو بدون طیاره و تانک و هلی کوپتر می تواند در افغانستان نظم و قانون و توان سرکوب را انتظار داشت؟
تصور کنید در یکی از ایالت های امریکا فقط برای یک ماه نیروهای امنیتی نباشد چه وضعیتی پیش می آید؟ در حالی که همسایه یی مانند پاکستان هم ندارند. راهی جز این نیست که هر کسی که در ناامن سازی، تروریسم داخلی و بین المللی دست دارد به این نتیجه برسند که آخر روزی سرکوب خواهند شد و بعد البته درهای بخشش هم باید باز گزارده شود تا فرصت بازگشت به زندگی عادی اجتماعی و سیاسی فراهم باشد.
اگر یک تغییر همه جانبه صورت نگیرد، افغان ها با عادت فراگیر به فساد و تن ندادن به هنجارهای جکومت قانون و دنیا با باور نکردن واقعیت های افغانستان و منطقه، آخر افغانستان دنیا را و دنیا افغانستان را شکست خواهد داد. راه رفاه و زندگی امن ما در تن دادن به حکومت قانون و مبارزه جدی با فساد است نه صرف گفتگو آنهم از نوع بین الافغانی اش!
سلامی
بنا به قرار با خودم و با دو سه دوست که بنویسم و می نویسم بی بهانه گرچه سعی می کنم وارد حوزه یی نشوم که خانه شیشه یی محافظه کاری ارتجاع گونه آدم های در شرایط خودم بشکند. ها ها ها
تا پایان این هفته، ۱۵ دسامبر در پاریس هستم و شماره تلفن موبایل ام ۰۰۳۳۶۵۹۹۶۵۸۹۲ است برای هزاران دوستی که هر روز یادم می کند، گم-ام نکنند خدای ناخواسته!
هر روزتان عید
روزهای عیدتان امن، شاد و خوش باد.
نقل مطالب این صفحه بدون اجازه نویسنده در نشریات و سایت ها روا نیست.
برای گرفتن نسخه پرینت می توانید روی لینک عنوان کلیک کنید.
در مسنجر با این ID استم:
y.r123@yahoo.com
نوشتههای پیشین
- ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ - ۱۳۹۱/۰۱/۳۱
- ۱۳۸۷/۱۰/۱۵ - ۱۳۸۷/۱۰/۲۱
- ۱۳۸۷/۱۰/۰۸ - ۱۳۸۷/۱۰/۱۴
- ۱۳۸۷/۱۰/۰۱ - ۱۳۸۷/۱۰/۰۷
- ۱۳۸۷/۰۹/۱۵ - ۱۳۸۷/۰۹/۲۱
- ۱۳۸۷/۰۹/۰۸ - ۱۳۸۷/۰۹/۱۴
- ۱۳۸۷/۰۳/۰۱ - ۱۳۸۷/۰۳/۰۷
- ۱۳۸۷/۰۱/۰۱ - ۱۳۸۷/۰۱/۰۷
- ۱۳۸۶/۱۲/۰۸ - ۱۳۸۶/۱۲/۱۴
- ۱۳۸۶/۱۲/۰۱ - ۱۳۸۶/۱۲/۰۷
- ۱۳۸۶/۱۱/۲۲ - ۱۳۸۶/۱۱/۳۰
- ۱۳۸۶/۱۱/۱۵ - ۱۳۸۶/۱۱/۲۱
- ۱۳۸۶/۱۱/۰۸ - ۱۳۸۶/۱۱/۱۴
- ۱۳۸۶/۱۱/۰۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۰۷
- ۱۳۸۶/۱۰/۲۲ - ۱۳۸۶/۱۰/۳۰
- ۱۳۸۶/۱۰/۰۸ - ۱۳۸۶/۱۰/۱۴
- ۱۳۸۶/۱۰/۰۱ - ۱۳۸۶/۱۰/۰۷
- ۱۳۸۶/۰۹/۲۲ - ۱۳۸۶/۰۹/۳۰
- ۱۳۸۶/۰۹/۱۵ - ۱۳۸۶/۰۹/۲۱
- ۱۳۸۶/۰۹/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۹/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۹/۰۱ - ۱۳۸۶/۰۹/۰۷
- ۱۳۸۶/۰۸/۲۲ - ۱۳۸۶/۰۸/۳۰
- ۱۳۸۶/۰۸/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۸/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۷/۲۲ - ۱۳۸۶/۰۷/۳۰
- ۱۳۸۶/۰۷/۱۵ - ۱۳۸۶/۰۷/۲۱
- ۱۳۸۶/۰۷/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۷/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۷/۰۱ - ۱۳۸۶/۰۷/۰۷
- ۱۳۸۶/۰۶/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۶/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۶/۰۱ - ۱۳۸۶/۰۶/۰۷
- ۱۳۸۶/۰۵/۱۵ - ۱۳۸۶/۰۵/۲۱
- ۱۳۸۶/۰۵/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۵/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۳/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۳/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۲/۲۲ - ۱۳۸۶/۰۲/۳۱
- ۱۳۸۶/۰۲/۰۸ - ۱۳۸۶/۰۲/۱۴
- ۱۳۸۶/۰۲/۰۱ - ۱۳۸۶/۰۲/۰۷
- ۱۳۸۶/۰۱/۲۲ - ۱۳۸۶/۰۱/۳۱
- آرشيو